چه می‌شود کرد؟

گذر موقت

چه می‌شود کرد؟

گذر موقت

۱ مطلب در شهریور ۱۳۹۹ ثبت شده است

حس ضربه خوردن از پشت وقتی توی حال خودت داری سربالایی رو رکاب می‌زنی فقط درد نیست. یه جور وحشت توام با ناباوریه که خیلی زود به خشم ختم می‌شه. سرمو بلند کردم دیدم سه تا موتورسوار دارن بالا می‌رن و قبل این‌که توی پیچ گم بشن چند باری برمی‌گردند نیشخندی چیزی انگار روی صورت‌شونه. باورنکردنی. چه فعل و انفعالاتی توی مغز اون آدمی رخ می‌ده که همچین کاری می‌کنه؟ حس قدرت؟ لذت از آزار دیگران؟ نمی‌تونم درک کنم. با این‌که ضربهه نخورده بود بهم همچین، پاهام سست شده بود ازش. از دوچرخه پایین نیومدم اما. و فکر کنم کل سربالایی که رکاب زدم دست‌هام مشت کرده بود و هر بار صدای موتور می‌شنیدیم برمی‌گشتم. پنج کیلومتر بالاتر سه تا موتور و سوارهاش رو دیدم. همین‌طور شاخ به شاخ رفتم جلو و وایسادیم رودرروی هم. پیاده شدیم و بعد سینه به سینه. نصف من هم سن نداشتن و نفس‌شون بوی الکل می‌داد. مچ دست اونی که زده بود توی دستم بود. هی می‌پرسیدم چی فکر کردی این کارو کردی؟و ازون طرف همچنان قلدربازی درمیاورد به همراه بقیه که ول کن می‌زنیم فلانت می‌کنیم. در عرض دو سه دیقه دو تا ماشین وایسادن و چند تا هل دادنی بود و جدا کردن و اون‌هارو فرستادن رفتن. ولی همین مواجهه، هرچند که حتی یه عذرخواهی هم در بر نداشت، حالم رو بهتر کرد. اگه برمی‌گشتم، حالا حالاها به اون مسیر نمی‌تونستم برگردم.